اهورااهورا، تا این لحظه: 11 سال و 11 ماه و 20 روز سن داره

پسرم اهورا

دندونی

سلام گل مامان عزیزم بلاخره مرئاریدای قشنگنت در اومدن 22 مرداد پنج شنبه بود که از ساعت 7 غروب تا 9 شب بی وقفه گریه میکردی اونوقت شب دکتر عمومی فقط اورزانس بود که اونم تشخیص نداد علت گریه هات دندونته اومدیم خونه خوابت برد ساعت یک شب تب کردی با پاشویه و استامینیفون تبت اومد پایین تا صبح نخوابیدیم چون درد داشتی صبح اومدیم خونه مامان جون تا فرداش که شنبه بود بلاخره تبت قطع شد خاله جون شنبه 24 مرداد برات آش دندونی درست کرد که بین فامیل پخش کردیم فعلا 3 تا دندون داری خیلی سعی کردم عکس دندونای کوچولوتو بگیرم اما اجازه نمیدی
19 شهريور 1394

پایان نه ماهگی

 سلام پسر گلم عزیزم باورم نمیشه نه ماه گذشت دیگه واقعا بزرگ شدیا مامان جان دو سه روزیه که ابب ببب میگی مثلا حرف میزنی فک کنم تا اخر ماه بلاخره ی حرفی از دهنت نازت با اون صدای قشنگت بشنوم دیروز اولین خرابکاری و خسارتتو زدی ادکلن بابایی رو انداختی رو سرامیک و فضای خونه رو عطرآگین کردی تازگیا واسه خودت میچرخی تو خونه  ی کم من ازادتر شدم اما همچنان البته طبیعیه بهم میچسبی برم آشپزخونه گریه کنون چهاردست و پا میای دنبالم احتمالاآخر این ماه دندون دربیاری واسه اولین بار سرما خوردی اونم چون رفته بودیم ختم از کسی گرفتی قربونت برم مامان جان عتشقتم ...
28 مرداد 1394

پایان هشت ماهگی

سلام عزیزکم امروز هشت ماهت تموم شده وای که چقد شیطون شدی حتی ی دقیقه ام ی جا بند نمیشی اومدیم شمال انشالله واسه چند سال اینجاییم/عزیزم این روزا لبه تخت خاله جون رومیگیری و راه میری از این سر تخت تا اون سرش و کلی ذوق میکنی واسه اینکه از زمین بلند شی با فکت لبه تخت رو گاز میگیری تا بلند شی هنوزم هیچ خبری از دندون نیست وای مامان جان این روزا وقتی بهم نگاه میکنی چشات یه برقی میزنه که با نگاه مردن بهت جون میگیرمخیلی خیلی بهم وابسته شدی همش میچسبی بهم بازم ذوق میکنم وقتی میارنت بهم تحویل میدن میگن تو رو میخواد آخ که مادر تو بودن چه حالی داره خداجونم شکرت ...
26 تير 1394

بوسه

صبح وقتی خواب بودی این عکسارو انداختم خیلی حرفه ای نشد راستی امروز آراد بدنیا میاد ...
4 تير 1394

پایان هفت ماهگی

عزیزم امروز هفت ماهت تموم شده این روزا چشمات بخاطر فصل بهار سرخ میشه دو روز پیش رفتیم دکتر دکتر پوررستمی گفتش حساسیته و شربت کتوتیفن تجویز کرده قد و وزن هم انجام داد قدت 68     وزنت 8.500 دکتر که راضی بود ولی من نه آخه این ماه 200گرم اضافه کردی دوس داشتم حداقل 400 گرم اضافه کرده باشی این روزاچهار دست و پا میری از سه هفته قبل شروع کرده بودی پاهاتو جلو میبردی اما روی دستات تسلط نداشتی تا اینکه دو سه روز پیش دستاتم رو به جلو حرکت دادی خیلی فرز نشدی اما دست و پا شکسته خودتو به اسباب بازی هایی که جلوت میزارم میرسونی  قربونت برم مامان جان   اینجا دار...
26 خرداد 1394

بدون عنوان

عزیزم امروز خیلی پسر خوبی بودی منم تا تونستم اینجا مطلب گذاشتم البته الان در حال شیر خوردنی منم در حال تایپ کردن مامان جان هنوزم مثل روزای اول دستم باید تو دستات باشه تا خوابت ببره 9روز دیگه 7ماهت تموم میشه باورم نمیشه چقدر زود گذشت این روزا فرنی حریره بادوم و سرلاک و سوپ میخوری امروز برات پوره سیب زمینی درست کردم هنوز تست نکردی فعلا که سرلاک رو به بقیه ترجیح میدی سوپ رو اصلا نمیخوردی تا اینکه چند قطره لیمو چکوندم توش مث اینکه خیلی خوشت اومد همشو با اشتها خوردی غذا رو هم فقط از دستم خودم میخوری مث شیر خشک که از دست کسی قبول نمیکردی/ خاله جونا برات با کاغذ رنگی برچسب دیواری درست کردن صبح ها که بیدار میشی خیلی باهاشون سرگرم میشی و کلی ذوق م...
17 خرداد 1394
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به پسرم اهورا می باشد