بدون عنوان
عزیزم امروز خیلی پسر خوبی بودی منم تا تونستم اینجا مطلب گذاشتم
البته الان در حال شیر خوردنی منم در حال تایپ کردن مامان جان هنوزم مثل روزای اول دستم باید تو دستات باشه تا خوابت ببره 9روز دیگه 7ماهت تموم میشه باورم نمیشه چقدر زود گذشت این روزا فرنی حریره بادوم و سرلاک و سوپ میخوری امروز برات پوره سیب زمینی درست کردم هنوز تست نکردی فعلا که سرلاک رو به بقیه ترجیح میدی سوپ رو اصلا نمیخوردی تا اینکه چند قطره لیمو چکوندم توش مث اینکه خیلی خوشت اومد همشو با اشتها خوردی غذا رو هم فقط از دستم خودم میخوری مث شیر خشک که از دست کسی قبول نمیکردی/ خاله جونا برات با کاغذ رنگی برچسب دیواری درست کردن صبح ها که بیدار میشی خیلی باهاشون سرگرم میشی و کلی ذوق میکنی ماهی های اکواریومم تو لیست علایقتن این روزا با دستت شیشه اکواریومو لمس میکنی و با صدا میخندی گاهی هم صداهایی از خودت در میاری فکر کنم باهاشون صحبت میکنی از دیدن بچه های کوچیک مثل امیرعلی و ارمان خیلی خوشحال میشی دیگه وقتی بابایی از سرکار میاد بی تفاوت نیستی متوقع شدی و اصلا صبر نداری تا دستاشو بشوره و بغلت کنه منم باید بغلت کنم جلو در دستشویی وایسم تا بیادو بغلت کنه
پسرم ،همه دنیای منی


بدون عنوان 

